تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
33
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
پسر پابك پسر ساسان پسر پابك پسر مهرمس ( ؟ ) پسر ساسان « 1 » پسر بهمن پسر اسپنديار پسر بشتاسب پسر لهراسپ « 2 » پسر كىاوگى پسر كىمنش « 3 » سر برآورد . برخى نسب او را چنين گفتهاند : اردشير پسر پابك پسر ساسان پسر پابك پسر زرار پسر
--> ( 1 ) - در سنگ نبشتهها و بر سكّهها به طور صريح نوشته شده است كه اردشير پسر كسى بوده است به نام « پابك شاه » ( صورت جديدتر ان پابك ) ؛ امّا اين معنى در محبوبترين روايت ايرانى انكار شده است ( رجوع شود به كارنامك ص 22 ) . خير موضع كوچكى است در پارس ( رجوع شود به زيرنويس شمارهء 3 صفحهء 34 همين فصل ) . « قلمرو پادشاهى » واقعى پابك ملك موروثى كه از پدرش به او مانده بود نيست بلكه قلمروى است كه او در سايهء فتح به دست آورده بود ( رجوع شود به مطالب آينده ) . آيا ساسان نام پدربزرگ و يا يكى از اجداد اردشير بوده است و يا در حقيقت نام دودمان و خاندان بوده است ؟ ما در اين باره نمىتوانيم به طور قطع سخن بگوئيم ( نام ساسان به عنوان علم براى يك شخص در قرن چهارم مسيحى ديده مىشود ؛ رجوع شود به كتاب « رايت » به نام « يك تاريخ قديم سريانى از شهداى مسيحى » ص 11 متن و ص 12 ترجمه ) . بههرحال مىتوان قبول كرد كه اردشير هم مانند كورش و ديگر بنيادگذاران دولتهاى ملّى از نجباى قديم بوده است . طبيعى است كه آمدن نام دو پابك و دو ساسان ديگر در نسبنامه مايهء جلب اعتماد نمىگردد و شايد اين معنى در نام مهرمس ، كه ما در جاى ديگر به آن برنخوردهايم ، بيشتر صادق باشد . شايد صورت صحيح اين نام مهرسن باشد كه در يك شعر نسبة قديمى ( مروج الذّهب ج 3 ص 164 ) آمده است و از روى وزن و قافيه ( به حذف من در شعر ) شكل آن معين مىشود : « از نسب ساسان و نسب مهرسن » . ( 2 ) - براى تأييد قانونى بودن سلطنت اردشير نسبنامهء او را به پادشاهان قديم افسانهاى ، كه همان خاندان كوى و يا كى است و در اوستا از آن مكرّر ياد شده است ، پيوستهاند . نسبنامهء مذكور در اينجا همان است كه معمولا همه نقل كردهاند . منابع عربى ديگر به جاى اسفنديار صورت قديمتر اسفنذياذ ( از سپنتداته ) را ذكر مىكنند . ويشتاسپه در فارسى جديد به بشتاسب و يا گشتاسب بدل شده است . لهراسب بدل بسيار غير عادى است براى اروتاسپه ( و يا اوروتاسپه ) . در منابع عربى بيشتر بهراسپ آمده است . ( 3 ) - اين دو نام تا كنون در منابع قديمى ديده نشده است . چگونگى تلفّظ كلمهء اوّل معلوم نيست . حمزه ( ص 36 ) « اوحان » دارد . من به جاى « ح » حرف « ج » را مىپذيرم زيرا در نسخهء سپرنگر در يك جا « اوكى » آمده است . كاف و جيم مبيّن حرف « گ » فارسى هستند . بجاى « منش » غالبا « منوش » نوشته شده است ( در خطّ پهلوى حرف « u » « o » كوتاه و بلند به صورت « واو » نوشته مىشود ) . اين كلمه نيمهء اوّل منشچثر ( منوچهر ، به واو مجهول ) است كه در نسبنامهها آن را جزو اجداد خيلى بالاتر آوردهاند . نام دو پسر فريدون نيز با « منش » تركيب شده است ( رجوع شود به بندهشن ص 78 در آخر صفحه ؛ نسخهء سپرنگر نيز با آن موافق است ) . روايات عربى نام پدرمنش را « پسين » گفتهاند . آنچه در اوستا ( يشت 132 / 13 و 71 / 91 ) به خويشاوندى اين پسين اشاره شده است از روى اين روايات بهتر از آنچه تا حال بود معلوم مىگردد ZDMG ) ج 32 ص 570 به بعد ) .